چند لحظه صبر كنيد ... |
|
چند لحظه صبر كنيد ... |
|
16 فروردين 1404 |
آمد آن ماهی که نامش رمضان است معده از آمدنش شدیدا نگران است ! . . . اندکی صبر … “زولبیا بامیه ” نزدیک است !
آمد آن ماهی که نامش رمضان است معده از آمدنش شدیدا نگران است ! . . . اندکی صبر … “زولبیا بامیه ” نزدیک است !
آمد آن ماهی که نامش رمضان است
معده از آمدنش شدیدا نگران است ! . . . اندکی صبر … “زولبیا بامیه ” نزدیک است ! . . . باز ماه رمضان آمدست و روزه / رایگان گشت بلیط اتوبوس و موزه باز در بند شدند لات و ابلیس و هبل / باز بلبل به چمن می فروشد غمزه بعد افطار دلت گرد و قلمبه گردد / بس که خوردی کباب جوجه یکروزه ! . . . ما فردا شب واسه افطار میایم خونتون (ستادایجاد رعب و وحشت درماه رمضان) ! . . . تابلو هلال احمر رو به غضنفر نشون میدن میگن معنی این تو جاده چیه؟ میگه به ماه مبارک رمضان نزدیک میشوی ! . . . به طرف میگن چرا روزه نمیگیری؟ میگه : مشکل دارم، نمیشه مشگن مشکلت چیه ؟ میگه : گرسنه ام میشه ! . . . ای کسانیکه روزه نمیگیرید…….حداقل افطار کنید….. ! چون از قدیم گویند کار را آن کرد که تمام کرد ! . . . هرچند که روزه است حاجی رمضان تا خرخره می خورد حقوق دگران یک ذره غبار اگر رود توی گلوش از بابت روزه می شود دل نگران ! . . . در خانه ما ز خوردنی چیزی نیست ای روزه میا وگرنه خواهم خوردت ! . . . چون ندارم چیز بهر خوردنم ماه روزه ،روزه خواری می کنم چون به پایان می رسد ماه صیام از فراقش آه و زاری می کنم ! . . . سحرگاهان به قصد روزه داری// شدم بیدار از خواب و خماری برایم سفره ای الوان گشودند// به آن هر لحظه چیزی را فزودند برنج و مرغ و سوپ وآش رشته// سُس و استیک با نان برشته خلاصه لقمه ای از هرچه دیدم// کمی از این کمی از آن چشیدم پس از آن ماست را کردم سرازیر// درون معده ام با اندکی سیر وختم حمله ام با یک دو آروغ// بشد اعلام بعداز خوردن دوغ سپس یک چای دبش قند پهلو// به من دادند با یک دانه لیمو خلاصه روزه را آغاز کردم// برای اهل خانه ناز کردم برای اینکه یابم صبر و طاقت// نمود م صبح تا شب استراحت دوپرس ِ کلّه پاچه با دو کوکا// کمی یخدر بهشت یک خورده حلوا به افطاری برایم شد فراهم// زدم تو رگ کمی از زولبیا هم وسی روزی به این منوال طی شد// نفهمیدم که کی آمد و کی شد به زحمت صبح خود را شام کردم// به خود سازی ولی اقدام کردم به شعبان من به وزن شصت بودم// به ماه روزه ده کیلو فزودم اگرچه رد شدم در این عبادت// به خود سازی ولیکن کردم عادت خدایا ای خدای مهر و ناهید// بده توش و توانی را به« جاوید» که گیرد سالیان سال روزه// اگرچه او شود از دم رفوزه