چند لحظه صبر كنيد ... |
|
چند لحظه صبر كنيد ... |
|
17 فروردين 1404 |
در جائی خواندم که: بومیان آمازون روش جالبی برای شکار میمون دارند بدینصورت که نارگیل را از دو طرف سوراخ میکنند، یک طرف کوچک تر در حدی که بتوانند یک طناب را از آن عبور دهند و یک طرف کمیدرشت تر در حدی که دست یک میمون به زور از آن رد شود. از طرف کوچک تر طنابی که انتهایش را گره زده اند رد میکنند و بعد طناب را به تنه درخت میبندند تا اینطوری میمون نتواند جر بزند و نارگیل را با خودش ببرد. سپس توی نارگیل خالی شده چند تا سنگریزه میاندازند و چند بار تکانش میدهند تا صدایش خوب در جنگل بپیچد … تله آماده است.
در جائی خواندم که: بومیان آمازون روش جالبی برای شکار میمون دارند بدینصورت که نارگیل را از دو طرف سوراخ میکنند، یک طرف کوچک تر در حدی که بتوانند یک طناب را از آن عبور دهند و یک طرف کمیدرشت تر در حدی که دست یک میمون به زور از آن رد شود. از طرف کوچک تر طنابی که انتهایش را گره زده اند رد میکنند و بعد طناب را به تنه درخت میبندند تا اینطوری میمون نتواند جر بزند و نارگیل را با خودش ببرد. سپس توی نارگیل خالی شده چند تا سنگریزه میاندازند و چند بار تکانش میدهند تا صدایش خوب در جنگل بپیچد … تله آماده است.
در جائی خواندم که: بومیان آمازون روش جالبی برای شکار میمون دارند بدینصورت که نارگیل را از دو طرف سوراخ میکنند، یک طرف کوچک تر در حدی که بتوانند یک طناب را از آن عبور دهند و یک طرف کمیدرشت تر در حدی که دست یک میمون به زور از آن رد شود. از طرف کوچک تر طنابی که انتهایش را گره زده اند رد میکنند و بعد طناب را به تنه درخت میبندند تا اینطوری میمون نتواند جر بزند و نارگیل را با خودش ببرد. سپس توی نارگیل خالی شده چند تا سنگریزه میاندازند و چند بار تکانش میدهند تا صدایش خوب در جنگل بپیچد … تله آماده است.
میمونها که شهوت کنجکاوی دیوانه شان کرده تا ببینند این چیست که این جوری صدا میدهد، میآیند و دستشان را میکنند توی نارگیل و سنگریزهها را توی مشتشان میگیرند تا بیرونشان بیاورند، اما مشت بسته شان از سوراخ رد نمیشود. میمونها اگر فقط مشتشان را باز کنند و از سنگریزههای بی ارزش دل بکنند، آزاد میشوند ولی به هیچ قیمتی حاضر نیستند چیزی را که بدست آورده اند از دست بدهند. آن قدر تقلا میکنند و خودشان را به زمین و آسمان میزنند که فردا وقتی صیاد میآید بدنهای بی حالشان را به راحتی (عین آب خوردن) جمع میکند و توی قفس میاندازد.
این میمونها چند خاصیت جالب دیگر هم دارند. اولا وقتی میبینند یک هم نوعشان گیر کرده و دارد جیغ و ویغ میکند باز هم برای کنجکاوی میروند سراغ نارگیل بغلی و چند دقیقه بعد خودشان هم در حال جیغ و ویغ اند. ثانیا بومیها اگر میمونی اضافه بر تعداد مورد نیازشان گیر افتاده باشد، آزادش میکنند اما وقتی فردا دوباره برای شکار میآیند باز همین میمونها گیر میافتند و جیغ و ویغشان در میآید. این داستان قرنهاست که در جریان است! اما حق ندارید فکر کنید که این میمونها از خنگیشان است که هر روزه توی این دامها میافتند، اتفاقا خیلی هم ادعای هوش و استعدادشان میشود.
اگر خوب فکر کنیم … آیا دور و بر خود ما پر از نارگیلهای سوراخ داری نیست که صدای تلق و تولوق جذابشان از شدت وسوسه دیوانه مان میکند؟ آیا دستمان را به خاطر بسیاری از چیزهایی که حقیقتا نمیدانیم ارزشی دارند یا نه، چندین و چند بار در هر مدخل سوئی داخل نمیکنیم؟ آیا دستمان جاهایی گیر نیست که به خاطرش از صبح تا شب جیغ و ویغ میکنیم و خودمان را به زمین و آسمان میکوبیم؛ در حالی که فقط کافی است از یک سری چیزها دل بکنیم و برویم خوش و شاد روی درختها، بی دغدغه این جور چیزها، تاب بازیمان را بکنیم؟ آیا صدای جیغ و ویغ مذبوحانه اکثر دور و بریهایمان که خودشان را اسیر کرده اند را نمیشنویم؟