عکس هنرپیشه ها

عکس هنرپیشه ها

عکس هنرپیشه ها

  • ورود کاربران

  • آمار

    • کل (online):۱۷۰
    • اعضا (online):۰
    • میهمان (online):۱۷۰
    • بازدید امروز::۱۱۴۱۶
    • بازدید دیروز::۸۲۴۶
    • بازدید کل::۱۹۱۸۶۹۶۸
  • نظرسنجی

  • تبلیغات

سبد خرید

چند لحظه صبر كنيد ...

چند لحظه صبر كنيد ...
اين کالا به سبد خريد شما اضافه شد
اين کالا را قبلا به سبد خريد خود اضافه کرده ايد
کالا مورد نظر از سبد خريد شما حذف شد
{ STORE_ERROR }
حذف شود؟
  • کد رهگیری

16 فروردين 1404 |

خوش آمديد!
خوش آمديد!

دسته بندی

  • شيخ فريدالدين عطار نیشابوری - زائر وادي عشق

  • 25 فروردین ماه در تقویم رسمی کشور به نام عطار نیشابوری نامگذاری شده است و همه ساله مراسم بزرگداشت این شاعر و عارف نامی در شهر نیشابور برگزار می شود.
  • تعداد نمایش : ۱۲۲۸
    تاریخ : 19 دی 1390

شيخ فريدالدين عطار نیشابوری - زائر وادي عشق

25 فروردین ماه در تقویم رسمی کشور به نام عطار نیشابوری نامگذاری شده است و همه ساله مراسم بزرگداشت این شاعر و عارف نامی در شهر نیشابور برگزار می شود.
شيخ فريدالدين عطار نیشابوری - زائر وادي عشق

 

  25 فروردین ماه در تقویم رسمی کشور به نام عطار نیشابوری نامگذاری شده است و همه ساله مراسم بزرگداشت این شاعر و عارف نامی در شهر نیشابور برگزار می شود.


زندگينامه


فريدالدين ابو حامد محمد بن ابوبكر ابراهيم بن اسحاق عطار نيشابوري، يكي از شعرا و عارفان نام آور ايران در اواخر قرن ششم و اويل قرن هفتم هجري قمري است. بنا بر آنچه كه تاريخ نويسان گفته اند بعضي از آنها سال ولادت او را 513 و بعضي سال ولادتش را 537 هجري.ق، مي دانند.
او در قريه كدكن يا شادياخ كه در آن زمان از توابع شهر نيشابور بوده به دنيا آمد. از دوران كودكي او اطلاعي در دست نيست جز اينكه پدرش در شهر شادياخ به شغل عطاري كه همان دارو فروشي بود مشغول بوده كه بسيار هم در اين كار ماهر بود و بعد از وفات پدر، فريدالدين كار پدر را ادامه مي دهد و به شغل عطاري مشغول مي شود. او در اين هنگام نيز طبابت مي كرده و اطلاعي در دست نمي باشد كه نزد چه كسي طبابت را فرا گرفته، او به شغل عطاري و طبابت مشغول بوده تا زماني كه آن انقلاب روحي در وي به وجود آمد و در اين مورد داستانهاي مختلفي بيان شده كه معروفترين آن اين است كه:
"روزي عطار در دكان خود مشغول به معامله بود كه درويشي به آنجا رسيد و چند بار با گفتن جمله چيزي براي خدا بدهيد از عطار كمك خواست ولي او به درويش چيزي نداد. درويش به او گفت: اي خواجه تو چگونه مي خواهي از دنيا بروي؟ عطار گفت: همانگونه كه تو از دنيا مي روي. درويش گفت: تو مانند من مي تواني بميري؟ عطار گفت: بله، درويش كاسه چوبي خود را زير سر نهاد و با گفتن كلمه الله از دنيا برفت. عطار چون اين را ديد شديداً متغير شد و از دكان خارج شد و راه زندگي خود را براي هميشه تغيير داد."
او بعد از مشاهده حال درويش دست از كسب و كار كشيد و به خدمت شيخ الشيوخ عارف ركن الدين اكاف رفت كه در آن زمان عارف معروفي بود و به دست او توبه كرد و به رياضت و مجاهدت با نفس مشغول شد و چند سال در خدمت اين عارف بود. عطار سپس قسمتي از عمر خود را به رسم سالكان طريقت در سفر گذراند و از مكه تا ماوراءالنهر به مسافرت پرداخت و در اين سفرها بسياري از مشايخ و بزرگان زمان خود را زيارت كرد و در همين سفرها بود كه به خدمت مجدالدين بغدادي رسيد.
گفته شده در هنگامي كه شيخ به سن پيري رسيده بود بهاءالدين محمد پدر جلال الدين بلخي با پسر خود به عراق سفر مي كرد كه در مسير خود به نيشابور رسيد و توانست به زيارت شيخ عطار برود، شيخ نسخه اي از اسرار نامه خود را به جلال الدين كه در آن زمان كودكي خردسال بود داد. عطار مردي پر كار و فعال بوده چه در آن زمان كه به شغل عطاري و طبابت اشتغال داشته و چه در دوران پيري خود كه به گوشه گيري از خلق زمانه پرداخته و به سرودن و نوشتن آثار منظوم و منثور خود مشغول بوده است.
در مورد وفات او نيز گفته هاي مختلفي بيان شده و برخي از تاريخ نويسان سال وفات او را 627 هجري .ق، دانسته اند و برخي ديگر سال وفات او را 632 و 616 دانسته اند ولي بنا بر تحقيقاتي كه انجام گرفته بيشتر محققان سال وفات او را 627 هجري .ق دانسته اند و در مورد چگونگي مرگ او نيز گفته شده كه او در هنگام يورش مغولان به شهر نيشابور توسط يك سرباز مغول به شهادت رسيده كه شيخ بهاءالدين در كتاب معروف خود كشكول اين واقعه را چنين تعريف مي كند كه وقتي لشكر تاتار به نيشابور رسيد اهالي نيشابور را قتل عام كردند و ضربت شمشيري توسط يكي از مغولان بر دوش شيخ خورد كه شيخ با همان ضربت از دنيا رفت و نقل كرده اند كه چون خون از زخمش جاري شد شيخ بزرگ دانست كه مرگش نزديك است. با خون خود بر ديوار اين رباعي را نوشت:

 
 
در كوي تو رسم سرفرازي اين است
مستان تو را كمينه بازي اين است
با اين همه رتبه هيچ نتوانم گفت
شايد كه تو را بنده نوازي اين است
 
 
 
 

مقبره شيخ عطار در نزديكي شهر نيشابور قرار دارد و چون در عهد تيموريان مقبره او خراب شده بود به فرمان امير عليشير نوايي وزير سلطان حسين بايقرا مرمت و تعمير شد.
 
 
ويژگي سخن

عطار، يكي از شاعران بزرگ متصوفه و از مردان نام آور تاريخ ادبيات ايران است. سخن او ساده و گيراست. او براي بيان مقاصد عرفاني خود بهترين راه را كه همان آوردن كلام ساده و بي پيرايه و خالي از هرگونه آرايش است انتخاب كرده است.
او اگر چه در ظاهر كلام و سخن خود آن وسعت اطلاع و استحكام سخن استاداني همچون سنايي را ندارد ولي آن گفتار ساده كه از سوختگي دلي هم چون او باعث شده كه خواننده را مجذوب نمايد و همچنين كمك گرفتن او از تمثيلات و بيان داستانها و حكايات مختلف يكي ديگر از جاذبه هاي آثار او مي باشد و او سرمشق عرفاي نامي بعد از خود همچون مولوي و جامي قرار گرفته و آن دو نيز به مدح و ثناي اين مرشد بزرگ پرداخته اند چنانكه مولوي گفته است:

 
عطار روح بود و سنايي دو چشم او
ما از پي سنايي و عطار آمديم
 
 
 
 
معرفي آثار

آثار شيخ به دو دسته منظوم و منثور تقسيم مي شود. آثار منظوم او عبارت است از:

1- ديوان اشعار كه شامل غزليات و قصايد و رباعيات است.
2- مثنويات او عبارت است از: الهي نامه، اسرار نامه، مصيبت نامه، وصلت نامه، بلبل نامه، بي سر نامه، منطق الطير، جواهر الذات، حيدر نامه، مختار نامه، خسرو نامه، اشتر نامه و مظهر العجايب. از ميان اين مثنويهاي عرفاني بهترين و شيواترين آنها كه به نام تاج مثنويهاي او به شمار مي آيد منطق الطير است كه موضوع آن بحث پرندگان از يك پرنده داستاني به نام سيمرغ است كه منظور از پرندگان سالكان راه حق و مراد از سيمرغ وجود حق است كه عطار در اين منظومه با نيروي تخيل خود و به كار بردن رمزهاي عرفاني به زيباترين وجه سخن مي گويد كه اين منظومه يكي از شاهكارهاي زبان فارسي است و منظومه مظهر العجايب و لسان الغيب است كه برخي از ادبا آنها را به عطار نسبت داده اند و برخي ديگر معتقدند كه اين دو كتاب منسوب به عطار نيست.
 

آثار منثور:

 
يكي از معروفترين اثر منثور عطار تذكرة الاولياست كه در اين كتاب عطار به معرفي 96 تن از اوليا و مشايخ و عرفاي صوفيه پرداخته است.

 

 

 

(Attar (1119-1220

 

Ce grand mystique aurait d’abord exerce le métier de droguiste, d’où son nom de plume (Attar) signifie vendeur de parfums et de plantes médicinales

Un jour, un derviche venue mendier bouleverse son âme et Attar ferme sa boutique pour partir à la recherche de soi-même tout en découvrant le monde.

L’œuvre littéraire de ce poète prolifique révèle la haute spiritualiste de l’auteur ainsi que sa fertile imagination.

Parmi ses écrit, peut citre «  le Memoriale des saints «, recueil de biographies des soufis iraniens, un divan lyrique et, surtout , le célèbre «  colloque des oiseaux «  (Mantegh-ol-teyr)qui décrit l’itinéraire mystique sous la forme d’un récit symbolique.

On considère que cette œuvre, diffuse des le moyen âge en occident,aurait inspire non seulement Chaucer mais ,aussi, le Victor Hugo de « la légende des siècles ».

Lors de l’invasion mongole, Attar aurait été décapite par un soudard qui cherchait a la vendre (légende mise en vers par J.J.Tharaud) à un bon prix.

 

 

*   *   *   *   * 

 

بعد از اين وادي عشق آيد پديد

غرق آتش شد کسي کانجا رسيد

کس در اين وادي بجز آتش مباد

وانکه آتش نيست عيشش خوش مباد

عاشق آن باشد که چون آتش بود

گرم رو سوزنده و سرکش بود

عاقبت انديش نبود يک زمان

درکشد خوش خوش بر آتش صد جهان

نيک و بد در راه او يکسان بود

خود چو عشق آمد نه اين نه آن بود

ديگران را وعده فردا بود

ليک او را نقد هم اينجا بود

عشق اينجا آتش است و عقل دود

عشق کامد در گريزد عقل زود

عقل در سوداي عشق استاد نيست

عشق کار عقل مادرزاد نيست

مرد کارافتاده بايد عشق را

مردم آزاده بايد عشق را

تو نه کار افتاده  نه عاشقي

مرده تو عشق را کي لايقي

زنده دل بايد درين ره صد هزار

تا کند در هر نفس صد جان نثار 

 

Puis, s’ouvre la vallée de l’amour, enflammant quiconque la pénètre

Dans cette vallée tout est flamme, et pour jouir-il te faut le feu de l’être

L’amoureux est pareil à la flamme, comme elle chaleureuse, brûlante et rebelle

Il n’est jamais prudent, mais toujours prêt à incendier l’univers pour sa belle

Il ne peut, un instant, sombrer dans le doute ou la certitude, ni se croire infidèle ou fidèle

Car, en amour aucune différence entre le bien et le mal, rien n’existe, si ce n’est qu’elle

O toi l’incrédule, ce ce discours ne te concerne pas car, un hérétique ne peux l’entendre

Les autres soupirants remettent leur promesse à demain, mais le fou d’amour

la tient sur le champ

Le fidèle d’amour se doit de consumer son être pour se délivrer du chagrin et du tourment

Tant que son être ne sera pas consumé, il ne pourra vendre l’élixir rubis de son coeur

Tant que le faucon n’a pas atteint sa proie, à la fébrilité il reste en proie

Tant que le poisson demeure sur le rivage il s’agite, car le goût de la mer toujours l’habite

Dans cette vallée, du feu de l’amour sort la fumée de la raison, car quand vient l’amour,

 on voit Fuir la raison

Car la raison ne peut maîtriser la folie d’amour et, ici, l’amour n’a rien à voir avec la raison

Si tu pouvais vraiment voir le monde invisible, tu sauris que c’est ici la source de l’amour

Chaque feuillet de notre être provient de l’amour et tout sombre sous l’ivresse de l’amour

Si tu disposais de cette vue spirituelle, comme les atomes de l’univers visible tu verrais

le monde invisible

Mais, si tu considères l’amour avec l’œil de la raison, jamais tu ne pourras comprendre l’amour

Car l’amour requiert un homme d’expérience, l’amour suppose des êtres libres

Or, toi tu n’es ni expérimenté, ni fou d’amour, toi le mort, quand seras-tu digne de l’amour

Dans cette voie, il te faut cent mille coeurs éveilles pour pouvoir, à chaque instant,

sacrifier cent âmes

 

برگرفته از کتاب هفت زائر وادي عشق





حاصل جمع را بنویسید : بعلاوه






*حاصل جمع را بنویسید : بعلاوه



تعداد نمایش : ۱۲۲۸
تاریخ : 19 دی 1390

دسته بندی

برچسب ها



مطالب

گالری

{ DOWNLOAD_DOWNLOAD }

{ NEWS_NEWS }

{ FILM_FILM }

123
Bootstrap Slider

Copyrightes 2014 By RVKP CO. All Rightes Reserved