چند لحظه صبر كنيد ... |
|
چند لحظه صبر كنيد ... |
|
15 فروردين 1404 |
سهراب سپهري فرزند اسد الله سپهري در سال ۱۳۰۷ در روز ۱۵ مهر ماه به دنيا آمد. كودكي خود را در كاشان در باغي بزرگ به سر آورد. اين باغ كه يكي از باغهاي زيباي كاشان بود به اجداد وي تعلق داشت. در خاندان سپهري بزرگ مرداني ظهور كرده بودند كه نامشان در تاريخ ادب و هنر ايران ثبت شده است. در ميان اجداد پدري سپهري نام مورخ الدوله نويسنده ناسخ التواريخ بيش از همه معروف است...
سهراب سپهري فرزند اسد الله سپهري در سال ۱۳۰۷ در روز ۱۵ مهر ماه به دنيا آمد. كودكي خود را در كاشان در باغي بزرگ به سر آورد. اين باغ كه يكي از باغهاي زيباي كاشان بود به اجداد وي تعلق داشت. در خاندان سپهري بزرگ مرداني ظهور كرده بودند كه نامشان در تاريخ ادب و هنر ايران ثبت شده است. در ميان اجداد پدري سپهري نام مورخ الدوله نويسنده ناسخ التواريخ بيش از همه معروف است...
زندگي نامه سهراب سپهري
سهراب سپهری فرزند اسد الله سپهري در سال ۱۳۰۷ در روز ۱۵ مهر ماه به دنيا آمد. كودكي خود را در كاشان در باغي بزرگ به سر آورد. اين باغ كه يكي از باغهاي زيباي كاشان بود به اجداد وي تعلق داشت. در خاندان سپهري بزرگ مرداني ظهور كرده بودند كه نامشان در تاريخ ادب و هنر ايران ثبت شده است. در ميان اجداد پدري سپهري نام مورخ الدوله نويسنده ناسخ التواريخ بيش از همه معروف است...
باري، سپهري در نخستين سالهاي زندگي با روحي ظريف و رواني لطيف چشم به نظاره هستي گشود و طبق سنت خانواده كه هنر آموزي جزو اصول آن به شمار ميرفت در سالهاي نخستين زندگي با مظاهري از هنر آشنا شد و آن گاه راه به مكتب و مدرسه برد. كودكي او يك كودكي زيبا و منحصر به فرد بود به گونهاي كه هيچ گاه نتوانست زيباييهاي آن را فراموش كند. او هم زمان با درس آموزي در دبستان به محيط پيرامون خويش و انسان هايي كه در كسوتهاي گوناگون ميديد نظر داشت. شايد بتوان گفت از همان آغاز شاعر بود زيرا نگاه او به زندگي درست از همان اوان شكل گرفته است. بنابراين كودكي سپهري يك كودكي عادي و معمولي نيست بلكه كودكي شاعر بزرگي است كه الفباي شعري خويش را از كوله بار كودكي اش اندوخته و آموخته است. شعر او گواه اين حقيقت است كه سپهري بخشي از موجوديت فكري خويش را مديون عهد صغر است.
تركيب خانوادگي خاندان سپهري با وجود عموهايي هنرمند اين اجازه را به طفل نوباوه داده بود كه با تجربيات از نزديك در تماس باشد. خاطرات سپهري نشان دهنده ماجراهاي شيرين و عزيزي است كه در متن آن ذوق و صفا به چشم ميخورد. اين ذوق و اين صفا بعدها نه تنها از بين نميرود و نه تنها كاسته نميشود بلكه روبه تكامل و ازدياد دارد شايد بتوان گفت:مراحل پس از كودكي سهراب، شرحي است بر زيباييهاي بي پايان يك زندگي كودكانه. سپهري در كودكي خود بود و بعدها هر اندازه كه پيش رفت و بالندگي يافت، بر قوس خود وي دوايري ديگر افزوده شد.
در اين جا شرح كودكي زلال و انباشته از زيبايي وي را فرو گذاشته و ادامه زندگي او را پي ميگيريم.
دوران درس آموزي سپهري در دبستان به شكل معمولي سپري شد. مثل همه كودكان مشق مينوشت، مثل همه كودكان بازيگوش بود، مثل همه كودكان از معلم ميترسيد، مثل همه كودكان از تعطيلات خوشش ميآمد و مثل همه كودكان تنبيه ميشد. اما او در چندين صفت با همه كودكان فرق داشت:
اول اين كه عشقي عجيب به نقش داشت بنابر اين مثل همه كودكان نقاشي نميكرد بلكه مثل خودش نقاشي ميكرد. دومين تفاوت او با كودكان هم سن و سالش اين بود كه در خانه شور و شر به پا ميكرد ولي در مدرسه كودكي معصوم و طفلي بسيار مودب بود. بنابر اين تنبيه شدن او در مدرسه هيچ وقت به خاطر بازيگوشي يا شلوغي نبود بلكه به جهت اين بود كه بيش از اندازه نقاشي ميكرد. فراموش نكردهايم يكي از معلمانش وقتي ذوق عجيب او به كشيدن عكسهاي مختلف از دار و درخت و در و ديوار و اسب و جنگل را ديده بود با دل سوزي به او گفته بود:و همين نقاشي يك روز تو را بدبخت خواهد كرد.
معلم درست ميگفت اما سخن او درباب اين كودك هرگز مصداق نداشت زيرا اين كودك كودكي معمولي نبود. درست كه پشت نيمكت نشسته بود ولي بيش از كودكان نيمكت نشين ميدانست. درست كه هر روز راه دبستان ميپيمود ولي استعدادي در جبين داشت كه منتظر بود پرده كودكي كنار رود تا او شكوفا شود. اين شكوفايي زماني آغاز شد كه پس از تحمل روزهاي كند و تند دبستان او راه به دبيرستان برد. نخستين جلوههاي طبع شاعرانه وجود اين كودك نقش دوست را از چنگال نقش رها كرد.بدين سان عنصر ديگري در زندگي وي نمايان شد كه اجازه نميداد يك بعدي بودند شخصيت او را در خود فرو برد. همين كه در ۱۷ سالگي ديواني را به چاپ سپرد نشان از آن دارد كه استعداد در وجود او همواره راهي به جولان ميجست.
آشنايي با چهرههاي فرهنگي شهر كوچك كاشان اين اجازه را به سپهري نوجوان ميداد كه به مقولاتي فراتر و بزرگتر فكر كند. از اين رو سهراب هنوز پا به جواني نگذاشته بود كه در تعدادي از هنرهاي رايج و مرسوم دستي بر آتش داشت. خط زيبا،نقش زيبا، شعر زيبا و نگاه زيبا اوصاف آن روزگاران شخصيتي است كه بعدها هيچ يك از هنرهاي خويش را از دست نداده است.
سپهري در ايام جواني اين توفيق را داشت كه مجمع الجزاير هنرهايي اصيل و ارزشمند شود.در ميان هنرهاي او در اين عهد، چيزي كه بيش از همه مهم است بيان زيبايي است كه صفت او محسوب ميشود. همين صفت است كه اخلاق و منش او را به منشي پر از جذابيت بدل كرده است. جذابيت سپهري چنان بود كه از ديد هيچ كس مخفي نميماند. دوستان او راويان خاطراتي هستند كه در يك سوي آن قضاياي تمام شده قرار دارد و در يك سوي آن جذابيت پايانناپذير جواني كه ميرفت فتح كند: فتح زندگي، فتح هنر، فتح آينده و سرانجام فتح جاودانگي.
جاودانگي سهراب سپهري درست از جواني اش شروع شد. هنوز جوان بود كه الفباي فرزانگي را از روحش به سر انگشت ظهور آورد. نگاه فراخ او به پديدههاي ملموس و ناملموس كه بعدها عناصر شعر و شعور او را تشكيل دادند همگي ميراث بازمانده ايام جواني سپهري هستند.
اشتغال جدي به درس و بحث و تمركز بسيار قوي به پديده هنر جواني سپهري را در عرصهاي پر روح ناپديد كرده است. آري، سپهري جواني خويش را به پاي هنر نهاد و دمي نياسود. اين اندازه تمركز و هنر وري نشان از آن دارد كه او در هنر به جست و جوي حقيقت و خويشتن مشغول بود.
شتافتن به عرصههاي بعد كه خود را در تحصيلات دانشگاهي و مشغول شدن در كارهاي اداري نمايان ميكند هرگز نميتواند اشتياق جدي سپهري به مقولات هنر را از بين ببرد. گويا عهد بسته بود همه چيز را به خدمت هنر بياورد: از درس تا كار و از سمتهاي اجتماعي تا مقولاتي كه براي آينده نياز داشت.
او حتي در دوره تحصيل در دانشگاه نيز بيش از آن كه به كتابهاي درسي بيانديشد به شكار جلوههاي هنري زمان ميگذاشت. از اين روست كه خاطراتش تماماً خاص و استثنايي هستند.
باز شدن پنجره ي سفر زندگي وي را به افقي وسيعتر رهنمون ميشود. سپهري با پيوستن به قافله ي سفر شروعي ديگر را رقم ميزند. گوياطفل وجودي او منتظر دستي بود كه تا تولد دوباره را تجربه كند و آن گاه در زندگي و آثارش نمايان شود. اين دست بي گمان دست سفر بود: سفر در اقطار زمين و زمين را زير گامهاي تجربه لمس كردن.
سهراب سپهري پس از آنكه تحصيلات خويش را به پايان برد، در نخستين انتخاب دست به انتخابي بزرگ زد. اين انتخاب، انتخاب حركت و تحرك بود. از اين رو تن به حركت داد و راه رفت: از شرق تا غرب و چنين است كه او را در دهههاي مياني زندگي اش هرگز ثابت و ساكن نميبينيم بلكه هر روز در جايي است. اگر روزي در كارگاه نقاشي خويش است، چند روزي در زير خيمه طبيعت به نظاره ايستاده است. اگر روزي با دوستي قرار سكوت ميگذارد، چند روزي با مادر طبيعت قرار هم سخني ميگذارد.
آري، قرار سكوت زيرا سپهري هرگز در جمعها لب به سخن نميگشود. در زندگي او سكوت و تفكر يكي از پررنگترين مسايل است كه تا امروز مورد توجه قرار نگرفته است. سپهري زندگي خويش را وقف خاموشي و نگريستن كرده بود. از اين رو بود كه هيچ كس از اصحاب هنر سخني را از او به ياد ندارد كه در رد و اثبات كسي بر زبان آورده باشد. منش سپهري نگريستن و گذشتن بود.منطق او منطق نبرد نبود بلكه اين گونه سامان گرفته بود كه همواره با مدارا سپري شود. او انساني منزوي نبود ولي به غايت منضبط و قانون مدار بود. سپهري به دوست گرفتن و دوست داشتن عقيدهاي ژرف داشت ولي هيچ گاه خود را از چارچوب انساني و اخلاقي كه براي خود تعريف كرده بود، خارج نميكرد.
حوادث زندگي او چه كوچك و چه بزرگ و چه جدي و چه غير جدي در نهايت به انسان و طبيعت ختم ميشود. زندگي نامه او زندگي نامه انساني است كه راه سفر در پيش گرفته و به اوج سفر ميكند. اين اوج يك روز در شعر تجلي ميكند و يك روز در نقاشي. اين جا بايد ايستاد: سپهري مدار زندگي خويش را اين گونه رقم زد كه پيوسته در حال حركت و شدن باشد.اين شدن به شكل پرواز صورت ميگيرد و اين پرواز دو بال دارد: شعر و نقاشي.
از دهه ۱۳۳۰ كه سفرهاي سپهري به خاور و باختر آغاز ميشود، او از تيررس معلومات و خاطرات دور ميافتد. چنين مينمايد كه زندگي او در اين برههها نامعلوم و نامشخص است اما هرگز چنين نيست زيرا در حقيقت اگر قواعد زندگي او را در نظر بگيريم كه مقداري از آنها در اين زندگي نام مورد اشاره قرار گرفت خواهيم ديد او همواره در مسير زندگي به سمت جلو ميشتابد. كوتاه سخن اين كه زندگي نامه او زندگي انسان پر شوري است كه با اسلوب خاص خودش زندگي خويش را به سر آورده و در نهايت به توفيقي بزرگ و كم نظير دست يافته است.
رفتار بزرگ منشانه او با خانواده، دوستان، آشنايان،اصحاب هنر، اصحاب فكر و ديگر كساني كه در زندگي خويش با آنها در تماس بود نشان دهنده غناي روز افزون حيات انساني است كه نميتوان در باب او به مسائل متداولي چون: تولد، تحصيل، حادثه، كار، ازدواج، شغل، پول، ادعا، ديده شدن، استاد شدن و سرانجام مرگ بسنده كرد.
زندگي نامه او حاوي فرم خاصي است كه فراتر از مسائل زاده شدن و از دنيا رفتن جلوه ميكند. به عبارتي ديگر: ما در زندگي نامه سپهري با عناصري پر از زندگي و عشق و تبلور و زيبايي مواجه هستيم. اين عناصر هم در شعر او و هم در نقاشي او به زيباترين وجه ممكن بازتاب يافته است. اكنون بي هيچ واهمهاي به سهولت ميتوان گفت: زندگي نامه سپهري، نقاشيهاي او و شعرهاي اوست. هر چند كه انسان بود و مثل آدميزادگان در زمين ميزيست، اما چنان كرده بود كه گويا زمين در او ميزيست.
او وقتي ميگفت: من به آغاز مين نزديكم، در حقيقت زندگي نامهء خويش را با كوتاهترين جمله ممكن بيان ميكرد، بي آنكه سخني از سال و زاد و جا و شهر و مكان به زبان آورده باشد. شايد بتوان ادعا كرد: بند بند شهرهاي سپهري و نقش نقش نقاشيهاي او بريدهاي از زندگي اوست كه كل زندگي اش را در خودش جا داده است. اين موضوع اندازه واضح است كه شايد لازم نباشد به نمونهاي خاص اشاره كنيم.
صداي پاي آب كه در دهه ۳۰ ساخته شد، به وضوح نشان ميدهد كه سپهري در مجراي زندگي هر لحظه در حال نگارش زندگي و زيست نامه خود بود. در اينجا با اشاره گذار به مراحلي چند از زندگي شاعرانه نقاش هستي اين بيوگرافي را به پايان ميبريم.
سپهري دهه اول و دوم زندگي خويش را با علم و هنر به سر آورد. دهه سوم زندگياش را به تجربه اندوزي و سفر و دهه چهار زندگي خويش را بيشتر به سفرهاي دراز اختصاص داد. در اين دوره بود كه بارها و بارها به: ژاپن، فرانسه، ايتاليا، هندوستان، آمريكا، و بسياري ديگر از كشورهاي شرق و غرب سفر كرد. بسياري از آگاهان زندگي و شعر وي را تأثير پذيرفته از تعاليم خاور دور و اديان هند و بودا ميدانند. برخي ديگر معتقد شدهاند كه او تحت تأثير اديان ژاپن بوده است، اما درست اين است كه او انساني بود كه تعالايم خويش را از زندگي ميگرفت و هرگز هيچ يك از ميراثهاي درست و منطقي زندگي را نفي نميكرد. براي او آنچه مهم بود، قرار داشتن در مدار زندگي بود، نه شرق و غرب. بنابراين خط پر رنگ حيات او، در اين نكته خلاصه ميشود كه در جستجوي زندگي به راه افتاده بود و قصد داشت تا آخرين قلمرو پيش برود.
در اين ميان آشنايي و رفاقت او با ستونهاي بزرگ ادب فارسي و بيش از همه نيما يوشيج و فروغ فرخزاد نشان دهنده كشش و ذوق اوست. سپهري با همه بزرگان شعري ايران ايام خود دوستي داشت، اما در بين آنها استقلال خود را حفظ ميكرد. در هيچ يك از صفحات زندگي او به نمونهاي از تنش و بحران برخورد نميكنيم، بلكه راه او راه هنر است و در اين راه سكوت را بر هر چيزي ترجيح ميدهد.
بهترين شاهد اين موضوع انتشار آرام و تدريجي آثارش است. سپهري آثار خود را در فضايي آرام و در ساكنترين و بي جنجالترين بخشهاي دهه ۳۰ و ۴۰ به دست چاپ سپرد و پس از سال ۱۳۴۵ تا مدتهاي مديدي شعر نگفت. در هيچ يك از زندگي نامههاي موجود از علت اين موضوع سخن به ميان نيامده است و كسي نخواسته است كه بداند چرا شاعرِ صداي پاي آب و مسافر و حجم سبز از سال ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۹ كه پاي از هستي بيرون كشيد، چرا تنها ۱۴ قطعه شعر سروده است؟ اين موضوع داراي دلايلي است كه اين زندگينامه مجال بازپرداخت ان را ندارد و اميد است در جاي خود به تفصيل آن را مورد اشاره قرار دهيم.
در نهايت: شاعر بزرگ عشق و هنر پس از تحمل يك دوره بيماري كه حدود دو سال طول كشيد، سرانجام در اول مرداد ۱۳۵۹ در سن ۵۲ سالگي بدورد حيات گفت، در حالي كه تنها شاعري بود كه غنچه غنچه شعرش بوي زندگي ميداد و تنها شاعري بود كه بيشترين حجم شعر را در سر زبان مردمان روزگار خود داشت.
طبق وصيتش او را به زادگاه خودش در مشهد اردهال منتقل نمودند و با قطعهاي كه بر حسب تصادف از حجم سبز انتخاب شد، سنگ قبري برايش نهادند كه به وضوح فرياد ميزد:
به سراغ من اگر مي آييد، نرم و اهسته بياييد، مباد كه ترك بردارد، چيني نازك تنهايي من.
اهل کاشانم پیشه ام نقاشی است گاه گاهی قفسی میسازم با رنگ, میفروشم به شما تا به آواز شقایق که در آن زندانی است دل تنهایی تان تازه شود چه خیالی, چه خیالی, ... میدانم پرده ام بیجان است. خوب می دانم, حوض نقاشی من بی ماهی است. سهراب سپهریپانزدهم مهرماه 1307 در کاشان متولد شد و چند ماهی پیش از کودتای 28 مرداد, در خردادماه 1332 دوره نقاشی دانشکده هنرهای زیبا را به پایان رسانید؛ علاقه به شعر و نقاشی در سهراب به موازات هم رشد یافت چنان که پا به پای مجموعه شعرهایی که از او به چاپ میرسید, نمایشگاه های نقاشی او هم در گوشه و کنار تهران برپا میشد و او گاهی در کنار این نمایشگاه ها شب شعری هم ترتیب میداد؛ تلفیق شعر و نقاشی در پرتو روح انزوایی و متمایل به گونهای عرفان قرن بیستمی, هم به شعر او رقت احساس و نازک بینی هنرمندانه ای می بخشید و هم نقاشی او را به نوعی صمیمیت شاعرانه نزدیک میکرد. تخیل آزاد, سوررئالیسم خفیف, جستجوی روابط متعارف اشیاء, مفاهیم آمیخته با خیال پردازی از مشخصه های آشکار شعر سپهری است. همین ویژگی هاست که در نظر برخی وی را به تمایلات سبک هندی و قابلیت مقایسه با بیدل دهلوی, شاعر عارف و خیال پرداز سده دوازدهم هند نزدیک کرده است. سفرهای سهراب به غرب و شرق عالم و دیدار از رم, آتن, پاریس و قاهره, تاج محل و توکیو برای او بشتر سلوک روحی و معنوی و سیر در انفس به حساب میآمد تا گشت و گذار و جهان دیدگی و سیر در آفاق. پیشتر از آن که به هند و ژاپن سفر کند با فکر و اندیشه بودایی و سلامت عارفانه پیشینیان آشنایی داشت, این سفر آشنایی و علاقه او را ژرف تر کرد و در مجموع به هنر او سیرتی عارفانه و پارسایانه بخشید. سفر به ژاپن که به قصد آموختن حکاکی روی چوب, آهنگ آن کرده بود, به او چیزهایی دیگر نیز آموخت؛ اینکه شعرهای سهراب سپهری را گاهی در حال و هوای "هایکو" یافته اند, این که سپهری به داشته های خود خرسند و به شهر و دیار و طبیعت رهای اطراف شهر خود کاشان پای بند است, هر چند اندک میتواند نتیجه تاثیر این گونه سفرها باشد, چنان که توجه او به طبیعت هم در نقاشی و هم در شعر نیز از این تاثیر بلکی دور نمانده است. به سراغ من اگر میآیید نرم و آهسته بیایید, مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من علاقه سهراب به هنر و مکتبهای فلسفی شرق دور, معروف است. این علاقه را وی با آگاهی توام کرده بود. او به مطالعه در فلسفه و ادیان بسیار علاقمند بود. سهراب ابتدا در دهه 1330 به عنوان نقاشی نوپرداز به شهرت رسید, کار شعر را هم از همان ایام آغاز کرده بود. نخستین مجموعه شعر او "مرگ رنگ" در سال 1330 به چاپ رسید. " زندگی خواب ها" را در سال 1332 و " آوار آفتاب" و" شرق اندوه" هر دو را به سال 1340 عرضه کرد. در این مجموعه های نخستین او گه گاه طنین صدای نیما یوشیج به گوش میرسید؛ اما مجموعه های بعدی یعنی " صدای پای آب", "مسافر" و به ویژه "حجم سبز" که در سال 1346 انتشار یافت, هیچ صدایی جز صدای آشنای خود او نیست؛ هر چند برخی در واپسین شعرهای سپهری رنگی از زبان اندیشه فروغ را دیده و در نتیجه از پارهای جهات شهرت آن دو را قابل مقایسه دانسته اند. او به قضاوت دیگران کاری نداشت. گویی میدانست روزی فرا خواهد رسید که شعرش قبول عام پیدا میکند. از این رو آرام و بی سر و صدا سر به کار خویش داشت و آنچه را که به اشراق و ادراک هنری دریافته بود. به پرده رنگ و به واژهای به نرمی آب و لطافت آبی آسمانها تسلیم میکرد, برترین ویژگی شعر سهراب غنای آن از نظر جوهر شعری است, چیزی که در آثار کمتر شاعری به این زلالی میتوان یافت. از لحاظ ساخت و قالب, شعر او در اکثر موارد آهنگین ارائه شده است. سهراب با استفاده از صداها و کلمات, موسیقی میآفریند, موسیقی نرم و رویا برانگیز شعر سهراب با هیچ شاعر, دیگری اشتباه نمیشود و همین امر هنجار برجسته سبک او را به ویژه در کارهای اخیرش مشخص میکند. پیوند کلمات و همنشینی تصویرها در شعرهای او بدیع و پاکیزه از کار در آمده است. این تصویرها بیشتر از آن که در طبیعت قابل لمس باشد, در ذهن و روح خواننده حس میشود و با ادراک انسانی او در میآمیزد. سهراب سپهری در میان انبوه شاعران نیمایی پیش از انقلاب, شاعری استثنایی بود که از همه جنجالها روشنفکرانه و غرب گرایانه پا کنار کشید. او برای بسیاری بهترین نمونه یک هنرمند واقعی بود. انسانی وارسته که به استعداد و توانایی ذاتی خویش تکیه داشت, تنها زیست و در این تنهایی از نیرنگ, دورویی و تقلب دور بود, گویی تمام فضیلتهای یک هنرمند اصیل و نجیب ایرانی را در خود داشت. سپهری روز اول اردیبهشت ماه 1359 در اثر ابتلای به بیماری سرطان خون درگذشت. با آن که شعر وی حاوی فضیلتهای گمشده انسانی بود در زمان حیاتش مقبولیت عام پیدا نکرد, اما بعد از انقلاب و به ویژه از دهه 1360 به بعد گروهی از شاعران و منتقدان به شعر وی روی آوردند و بر شعرش نقد و تفسیر نوشتند.
او چشم به طبیعت داشت و از پیرامونیان خود, که شاید تنها اندکی از آنان از صداقت و صمیمیت انسانی بالایی برخوردار بودند, پرهیز میکرد:
مجموعه این هفت کتاب به همراه یک کتاب دیگر او به نام " ما هیچ, ما نگاه", که قبلاً نیز منتشر شده بود در سال 1356 یک جا در مجموعه ای با عنوان هشت کتاب به چاپ رسیده که بعد از آن بارها تجدید چاپ شده است.
شعر سهراب در ابتدا با انکار و انتقاد مواجه شد. شاعران و منتقدان ملتزم پیش از انقلاب, شعر و شیوه شاعری او را نکوهیدند و او را منفی نگر, بی مسئولیت و رویگردان از جامعه و مردم معرفی کردند. اما سهراب بی توجه به این نکوهشها و جار و جنجالها به کار خود ادامه داد و سر به شعر و نقاشی خود فرود آورد.