چند لحظه صبر كنيد ... |
|
چند لحظه صبر كنيد ... |
|
14 فروردين 1404 |
تنت
بوی غریبه میدهد
و الا سگهای محله/ بیخود پارس نمیکنند!
از مردانگیام بدور است
هرزگی ات را ببینم و به رویت بیاورم
امشب
جایت را / در شعرهایم جدا انداخته ام
خواستی بخواب
اما فردا
با اولین تلنگرِ بارانِ بی کسیام به چشم
بزن به چاک...!!!
-بهرنگ قاسمی-
نه اینکه دردی نیست...
نه...
دیگر گلویی نمانده برای فریاد...
عجب رسم عجیبی!
بچه که بودیم از تکلیف می ترسیدیم
بزرگ شدیم از بلاتکلیفی!
هراس ....
یعنی ... من باشم
و ... تو باشی
و حرفی برایِ گفتن .... نباشد
-نیکی فیروزکوهی-
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم ...
هوای بوی تنت را کرده ام ...!
می دانی؟
پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است...
می شود بروی و پشت سرت را نگاه نکنی؟
نگاهت دلم را می لرزاند باز گرفتارم می کنی..
کیســــــــــــــــــــت هم آغوش ِ تو لعنتـــــی...
گاهي سکوت ، همان دروغ است . کمی شیک تر ، روشنفکرانه تر و با مسئولیت کمتر!
زیاده خواه نیستم!
جاده ی شمال ...
یک کلبه ی جنگلی ...
یک میز کوچک چوبی با دو تا صندلی ...
کمی هیزم ...
کمی آتش ...
مهِ جنگل ...
کمی تاریکیِ محض ...
کمی مستی ...
کمی مهتاب ...
برای حال بیشتر ... چند نخِ سیگار
و بوی یار ...
و بوی یار ...
و بوی یار ...
- نیکی فیروزکوهی -
خدایا!
من اینجا ...
دلم سخت معجزه می خواهد و
تو انگار
معجزه هایت را
گذاشته ای برای روز مبادا !
چرا اينجا نيستي تا "دوستت دارم" را
از جنس خاک کنم، از جنس تنم،
و با بوسه بپوشانمش بر تنت ؟
نه به خاطر شعر
نه به خاطر جور دیگر زیستن
خانه ی من
برای دو نفر کوچک بود
به همین خاطر تنها مانم!
بیایید مردانه " زنها " را گرامی بداریم...!
این بار اگر زن ِ زیبارویی را دیدیم
هوس را زنده به گور کنیم......
و خدا را شکر کنیم برای خلق این زیبایی
زیر ِ باران،اگر دختری را سوار کردیم
... ... ... به جای شماره به او امنیت بدهیم....!
او را به مقصد مورد نظرش برسانیم
نه به مقصد مورد نظرمان!
هنگام ورود به هر جایی
با لبخند بگوییم ، اول شما....!
در تاکسی خودمان را به در بچسبانیم نه به او... !
در مترو جای خود را به زنی بدهیم که ایستاده
بیایید فارغ از جنسیت
کمی واقعا مرد باشیم ....!
و نه از مردی فقط کُــتـَش و سیبیلش را داشته باشیم.......!
تنها قلم است که درون ما را به تصویر میکشد ...
به مراسمِ خاکسپاریاَت نیامدم
چون
نمرده بودی!